بی نقاب
من نمی دانم.نمی دانم این همه دیوار .از خواب آبی ارغوان چه می خواهند...
بیش از به درد آوردن خیانت! و پنهان می کند هر چشمه ای سر و سرودش را در این آفاق ظلمانی چنین بیدار و دریا وار تویی تنها که می خوانی کمکم تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دست / و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت. / این که عشق تکیه کردن نیست / و رفاقت، اطمینان خاطر./ و یاد میگیری که بوسه ها قرار داد نیستند / و هدیهها ، عهد و پیمان معنی نمی دهند. / و شکستهایت را خواهی پذیرفت / سرت را بالا خواهی گرفت با چشم های باز / با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه. / و یاد میگیری که همهی راههایت را هم امروز بسازی / که خاک فردا برای خیال ها مطمئن نیست / و آینده امکانی برای سقوط به میانهی نزاع در خود دارد. / کمکم یاد میگیری / که حتی نور خورشید میسوزاند، اگر زیاد آفتاب بگیری. / بعد باغ خود را می کاری و روحت را زینت می دهی / به جای این که منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد. / و یاد میگیری که می توانی تحمل کنی... / که محکم هستی.... / که خیلی می ارزی./ و میآموزی و میآموزی / با هر خداحافظی / یاد میگیری. / "بورخس" وضع ما.در گردش دنیا چه فرقی می کند زندگی یا مرگ.بعد از ما چه فرقی می کند ماهیان روی خاک وماهیان روی آب وقت مردن.ساحل و دریا چه فرقی می کند سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می کند؟ یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد تلخ وشیرین جهان اما چه فرقی می کند هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست خانه ی من با خیابان ها چه فرقی می کند مثل سنگی زیر آب از خویش می پرسم مدام ماه پایین است یا بالا چه فرقی می کند؟ فرصت امروزهم با وعده ی فردا گذشت بی وفا!امروز با فردا چه فرقی می کند "فاضل نظری" *این روزها حالم خیلی خوبه چون فهمیدم که باید گذشت کنم و حوصله داشته باشم. ای دوست تو بمان... حتی یادت هم مویرگ های درونم را به هیجان می آورد اگر با من باشی به تو نشان خواهم داد که یاس و نرگس و سوسن چه خاصیتی دارند آری من بی تو مثل مردابم مثل رودی که از نفس افتاده کسی نماند که بر درد من نبخشاید کسی نگفت که بیرون از او دوایی هست از زندگی با لعاب مرگ می ترسم "به نظر من ظاهر دنیا کاملا بی معنی هست و برای هر چیزی می شه جایگزین آورد" امروز یک نفر برایم نوشت: "به نظر من دلبستگی فقط یک حماقت که ما کمال خودمون رو تو یک نفر دیگه ببینیم" امروز یک نفر برایم نوشت: "ببرها به همه شک دارند.تنهایی رو دوست دارند.قوی و باهوش هستند ونباید زخمی رها بشن چون اگه خوب بشن می شن سایه ی مرگ!" ومن بهش گفتم که داره ادا در می یاره امااون من بودم که ادا در می آوردم. *امروز یک نفر به من گفت:"باید بلد باشم کسانی که وارد زندگیم می شن رو بسازم تا بتونم باهاشون باشم وگفت که من بلد نیستم آدم ها رو نگه دارم." امروز یک نفر با خنده از کنار من رد شد ........................................................................................ *یک اعتراف بزرگ: هر روز آدم های زیادی رو از ذهنم وقلبم حذف می کنم .پاک می کنم.محو می کنم اما هیچ وقت دوست ندارم از ذهن و قلب کسی حذف بشم .پاک بشم. محو بشم من خود خواهم من خود خواهم خود خواه بد خلقم وبد عهد.زبانبازم و مغرور پشت سر من حرف زیاد است!مگر نه؟ ....................................................................................... بنگ بنگ بنگ بنگ بنگ بنگ
| Design By : Night Skin |


